زن شوهر دومش را كشت
چهارشنبه 17 خرداد 1391 - ساعت 23:04

زن جوان كه سه فرزند دارد در جلسه محاكمه‌اش از اولياي‌دم درخواست بخشش كرد و خواست به خاطر فرزندانش او را ببخشند.

 

هموطن آنلاین_ عليرضا رحيمي‌نژاد _ دو سال قبل ماموران پليس كرج در جريان قتل مردي قرار گرفتند كه تنها زندگي مي‌كرد. رديابي‌هاي پليسي آنها را به زني رساند كه مدتي با مقتول رابطه داشت.
اين زن بعد از بازداشت به قتل اعتراف كرد و توضيح داد چطور مرد ميانسال را به قتل رسانده و از خانه‌اش سرقت كرده‌است.
زن جوان كه سه فرزند دارد در جلسه محاكمه‌اش از اولياي‌دم درخواست بخشش كرد و خواست به خاطر فرزندانش او را ببخشند.
نماينده دادستان كرج كه كيفرخواست عليه اين زن را صادر كرده‌است در مورد مدارك دادستاني عليه او مي‌گويد: ياسمين، زن جوان كه متهم به قتل در اين پرونده ‌است مدتي قبل از قتل با مقتول به صورت صيغه‌اي ازدواج كرده و با او رابطه داشته ‌است، اما بعد از مدتي از هم جدا شدند. ياسمين كه سه فرزند دارد، نتوانسته به رابطه‌اش با اين مرد ادامه‌دهد و مجبور شدند از هم جدا شوند تا اين‌كه مقتول بعد از مدتي دوباره به ياسمين پيشنهاد ازدواج مي‌دهد اما ياسمين قبول نمي‌كند و براي اين‌كه بتواند پول‌هاي او را به دست آورد تصميم به قتل او مي‌گيرد.
وي ادامه مي‌دهد: وقتي ياسمين وارد خانه مقتول مي‌شود بعد از مشاجره با مقتول از دست او عصباني شده و با چكش ضرباتي به سر مقتول زده و او را به قتل مي‌رساند. ياسمين سپس اموال مقتول از جمله تلفن همراه او را سرقت و خانه را ترك مي‌كند البته شناسايي ياسمين به سرعت انجام گرفت. پليس پس از ورود به خانه مقتول متوجه شد اين مرد توسط يك آشنا به قتل رسيده‌ است، چون هيچ‌ قفلي شكسته نشده و كسي به زور وارد خانه نشده‌بود.
بنابراين ماموران متوجه شدند بايد دنبال يك آشنا بگردند. وقتي پرينت مكالمات تلفن همراه مقتول بررسي شد پليس دريافت مقتول آخرين بار با زني به نام «ياسمين» تماس گرفته‌ است و «ياسمين» به عنوان اولين مظنون بازداشت شد و اعتراف كرد كه دست به قتل زده‌ است.
اين براي ما محرز است كه زن جوان براي تصاحب اموال مقتول دست به قتل او زده ‌است. ياسمين زني معتاد است و براي تامين هزينه‌ مواد دست به هركاري مي‌زده‌است. به هر حال از نظر دادستاني جرم او كاملا محرز است و ما پرونده را به دادگاه ارائه داديم و مدارك قانوني هم در آن پرونده آمده ‌است. اين‌كه چه حكمي براي زن جوان صادر شود بستگي به درخواست اولياي‌دم و نظر هيات قضات دارد.
قاتل​را ​نمي‌بخشيم
اولياي‌دم مي‌گويند حاضر به گذشت نيستند و مي‌خواهند قاتل پدرشان را قصاص كنند. آنها در برابر التماس‌هاي ياسمين كوتاه نيامدند و او را نبخشيدند.
يكي از فرزندان مقتول مي‌گويد: جسد پدرم را غرق در خون در خانه‌اش پيدا كردم. هيچ‌كس نمي‌تواند تصور كند چه حالي داشتم. پدرمان تنها زندگي مي‌كرد و ما هركدام زندگي مستقلي داشتيم، اما به او سر مي‌زديم و سعي مي‌كرديم حتما يكي‌ از ما كنارش باشد. او پدر مهرباني براي ما بود و خيلي زحمت كشيد تا بزرگمان كرد حالا هم از قصاص قاتلش گذشت نمي‌كنيم.
او درمورد التماس‌هاي ياسمين مي‌گويد: ما مي‌دانيم قاتل سه فرزند دارد و بچه‌هايش يتيم مي‌شوند، اما مگر پدر ما فرزند نداشت؟ مگر ما تنها نشديم؟ چرا وقتي داشت پدرمان را مي‌كشت به اين چيزها فكر نمي‌كرد؟ پدرمان مرد مهرباني بود و در مدتي هم كه با اين زن رابطه داشت به او بدي نكرده‌بود. او پدر ما را كشت تا پول‌هايش را به دست آورد. اگر مي‌گفت پول لازم دارد پدرمان مي‌داد، لازم نبود او را بكشد. او به خيلي‌ها در زندگي‌اش كمك كرده‌ است. به اين زن هم كمك مي‌كرد. خصوصا اين‌كه اين زن مدتي همسر پدرمان بود و بنابراين بيشتر از ديگران با او مهرباني مي‌كرد.
به هر حال پدرمان شايسته اين‌طور مردن نبود. ياسمين در كمال قساوت و سنگدلي پدرمان را كشته‌است و بايد تاوان آن را پس دهد.
او به خاطر اعتيادش دست به قتل زد. اگر پدرمان ظلمي به اين زن كرده‌ بود، مي‌گفتيم كاري كرد و تاوانش را اين‌ طور پس داد، اما به گفته خود ياسمين، پدرمان هيچ ظلمي هم نكرده‌ بود، فقط قرباني اعتياد اين زن شد.
به خاطر فرزندانم ببخشيد
ياسمين، متهم پرونده‌ قتل است و خودش هم اين اتهام را قبول دارد، اما مي‌گويد اگر قصاص شود فرزندانش فنا مي‌شوند.
با مقتول از كي آشنا شده‌ بودي؟
بيشتر از يك سال بود كه همديگر را مي‌شناختيم. من مدتي همسر او بودم و با هم زندگي مي‌كرديم.
چرا جدا شديد، مشكلي با او داشتي؟
نه، مشكلي نداشتم. مي‌توانستم با او زندگي كنم، اما چون سه فرزند داشتم مقتول تحمل نمي‌كرد. به هر حال اوضاع جوري بود كه مجبور شدم از او جدا شوم.
از شوهر اولت چرا جدا شدي؟
من او را دوست داشتم و عاشقش بودم. خيلي زندگي خوبي با هم داشتيم، تا اين‌كه متوجه شدم معتاد است. زير بار نمي‌رفت، اما وقتي مواد را در جيبش پيدا كردم ديگر مجبور شد قبول كند.
تو كه مي‌دانستي شوهرت معتاد است، چرا بچه‌دار شدي؟
نمي‌خواستم بچه‌دار شوم، اما وقتي باردار شدم تصميم گرفتم بچه را نگه‌دارم. فكر مي‌كردم شوهرم به‌خاطر پسرمان قبول مي‌كند اعتيادش را ترك كند، اما اين‌كار را نكرد و از وقتي كه من فهميدم معتاد است انگار راحت شده ‌بود، چون جلوي من مواد مي‌كشيد.
تو سه فرزند داري مي‌توانستي بچه‌هاي ديگر را به دنيا نياوري.
وقتي پسرم به دنيا آمد به شوهرم اصرار كردم ترك كند، حتي در يك مركز برايش وقت گرفتم كه برود و ترك كند، اما اين‌كار را نكرد و براي اين‌كه خودش راحت شود و ديگر با من بحث نكند مرا هم معتاد كرد. فاصله سني بچه‌هايم كم بود. راستش من دفعات بعدي هم كه باردار شدم نفهميدم و خودخواسته باردار نشدم.
خودت چه مدت بود كه مواد مصرف مي‌كردي؟
مدت زيادي نبود. البته من از شرايطي كه داشتم اصلا راضي نبودم و براي اين‌كه بتوانم خودم را از گرداب اعتياد بيرون بكشم از شوهرم جدا شدم.
شوهرت به اين جدايي راضي بود؟
راضي كه نبود، اما من اصرار كردم. او من را دوست داشت و مي‌خواست باهم باشيم. مي‌گفت مي‌توانيم به اين زندگي ادامه دهيم اما من گفتم ديگر نمي‌خواهم به اين وضعيت ادامه‌ دهم و مي‌خواهم زندگي سالمي داشته‌ باشم. به همين خاطر هم جدا شديم و بچه‌ها هم با من بودند.
هزينه زندگي بچه‌هايت را چطور تامين مي‌كردي؟
پدرشان معتاد بود و خودش را هم نمي‌توانست اداره كند. بعد از جدايي سر كار رفتم و كار مي‌كردم. با اين‌كه درآمدم زياد نبود، اما شغل خوبي داشتم.
با مقتول چطور آشنا شدي؟
يك روز سوار تاكسي شدم و در حالي كه خيلي ناراحت بودم با راننده حرف زدم. ماجراي زندگي‌ام را به او گفتم. راننده به من گفت آشنايي دارد كه موقعيت مالي‌اش خوب است و مي‌تواند مرا خوشبخت كند. من آن مرد كه همان مقتول بود را ملاقات كردم، اما حاضر نشدم با او ازدواج كنم. مدتي بعد باز با من تماس گرفت و دوباره پيشنهادش را مطرح كرد. اين‌بار قبول كردم، با اين‌كه مي‌دانستم شرايطم سخت است، اما تنهايي آنقدر آزارم مي‌داد كه قبول كردم با آن مرد باشم.
فاصله سني شما زياد بود. چرا قبول كردي؟
درست است كه او سنش خيلي از من بيشتر بود، اما با توجه به اين‌كه سه فرزند داشتم موقعيت‌هايي كه براي ازدواج داشتم زياد نبود بنابراين مجبور بودم قبول كنم.
گفتي به‌خاطر بچه‌هايت مجبور شدي از مقتول جدا شوي. چه شد كه دوباره به خانه او رفتي؟
مدتي از جدايي‌مان گذشته بود كه با من تماس گرفت و خواست كه به ديدنش بروم. من هم قبول كردم.
چرا قبول كردي؟
چون مبلغي پول از او طلب داشتم. براي اين‌كه طلبم را بگيرم به خانه او رفتم.
چه شد كه او را كشتي؟
وقتي با هم جر و ‌بحث كرديم چكش را برداشتم و از پشت به سرش زدم. بعد پول، طلا و موبايل او را برداشتم و فرار كردم. البته قبلش مواد مصرف كرده‌ بودم و در حالت عادي نبودم.
پشيماني؟
خيلي پشيمان هستم. خيلي به اولياي‌دم اصرار كردم كه من را ببخشند، اما نپذيرفتند. من عذرخواهي كردم. كاري بجز اين نمي‌توانم بكنم و باز هم از آنها درخواست دارم من را به خاطر بچه‌هايم ببخشند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news186419.html