هموطن آنلاین _ محبت شوهرم نسبت به جلال گل کرد و هر روز او و خواهران و برادرانش به اتفاق جلال دوره مي نشستند و مشغول ورق بازي مي شدند. شوهرم مرا نيز با توسل به زور در اين بازي مسخره وارد کرد.
هموطن آنلاین_ تحمل حبس برايم خيلي سخت بود ولي به خاطر مادرم مجبور شدم اين شرايط سخت را در زندگي ام تجربه کنم. به محض آن که از زندان آزاد شدم با عجله به خانه رفتم و مي خواستم پسر کوچولويم را با تمام وجود در آغوش بگيرم و او را غرق در بوسه کنم، اما ...
هموطن آنلاین_ برايش مي مردم و تصور مي کردم اگر او نباشد من هم نيستم. خودم را با يک مشت حرف احساسي و شعرهاي عاشقانه در روياهاي جواني غرق کرده بودم. من و «پيام» از يک سال قبل با هم آشنا شديم و او با ابراز عشق و علاقه مرا دل بسته خود کرد.
هموطن آنلاین_ هيچ مي داني چند روز است از خواب و خوراک افتاده ام و چه قدر عذاب کشيده ام؟ تو مادر نيستي که بفهمي من چه مي گويم. مادر دل شکسته با گفتن اين حرف ها به ديوار تکيه داد و چادرش را روي صورتش کشيد تا کسي اشک هايش را نبيند.
هموطن آنلاین _ پدر و مادرم مرا به قول دوستانم «پاستوريزه» بار آورده بودند و وابستگي شديدي نسبت به خانواده ام داشتم. براي ادامه تحصيل مجبور شدم به دانشگاهي در يکي از استان هاي همجوار بروم.
هموطن آنلاین_ روزی که برای سوار کردن دختر جوان در خیابان سماجت میکرد نمیدانست پایان این دوستی خیابانی قتل و چوبه دار است. با تصمیم عجولانه خود خانوادهای را در غم از دست دادن دخترشان داغدار کرد و خود پای چوبه دار رفت.
هموطن آنلاین_ تمام اعضاي خانواده براي استقبال از عيد نوروز مشغول خانه تکاني بودند؛ مرد جوان نيز تصميم گرفت کمک کند. روز از نيمه گذشته بود که او داخل سرويس بهداشتي رفت و پس از ريختن آب در کف سرويس، ظرف محتوي اسيد را که از قبل خريداري کرده بود داخل لوله و اطراف آن ريخت تا جرم ها را پاک کند.
هموطن آنلاین_ چند شب قبل در حال تماشاي برنامه تلويزيون بودم که ناگهان شوهرم با عصبانيت به طرف ساعت ديواري رفت و پاندول ساعت را کشيد و آن را به زمين کوبيد...
هموطن آنلاین _ به دانشگاه رفتم تا آرزوهاي قشنگ پدر و مادرم را برآورده کنم و آينده ام را بسازم اما با ندانم کاري و اشتباهي که مرتکب شدم همه چيز را خراب کردم و حالا مانده ام با يک حلقه سي دي از لحظه هاي شيطاني زندگي ام چه خاکي بر سرم بريزم؟
هموطن آنلاین_ ريزش مو اعصابم را خرد کرده بود و چند بار مواد بهداشتي و آرايشي مورد استفاده ام را عوض کردم اما نتيجه اي نگرفتم. من يک روز که به آرايشگاه رفته بودم با مدير سالن زيبايي درباره مشکل ريزش موهايم گفت وگو کردم و او خيلي جدي گفت دوره هاي لازم را براي درمان ريزش مو گذرانده است و مي تواند در يک دوره زماني کوتاه مرا درمان کند.
هموطن آنلاین_ شما قضاوت کنيد با هزار بدبختي از تمام حق و حقوق خودم گذشتم و بالاخره موفق شدم از شوهر کريستالي ام که زنان فاسد را در حضور بچه هايم به خانه دعوت مي کرد و بارها و بارها با چشمان گناهکارم شاهد کارهاي غيراخلاقي و شرم آورش بودم، طلاق بگيرم.
هموطن آنلاین_ دوره زمانه عجيب و غريبي شده است و اگر گرگ نباشي طعمه گرگ ها خواهي شد. پس خواهش مي کنم دم از عشق و وفاداري نزن چون مردهاي اين دوره قابل اعتماد نيستند.
هموطن آنلاین _ چشم وهم چشمي، چشم زندگي مرا کور کرد و همه چيزم را از دست دادم. همسرم با اين که مي دانست کارمندي ساده هستم و درآمد چنداني ندارم معتقد بود بايد جلوي ديگران کلاس بگذاريم و همه حسرت زندگيمان را بخورند.