دوشنبه 1 خرداد 1391

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهی در هموطن 
نسخه موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 

ارشيا کوچولو!

هموطن آنلاین_ چند قطره اشک در گوشه چشمان پسر کوچولويم حلقه زده بود درحالي که اصلا وضعيت جسماني خوبي نداشت به چشمانم نگاه مي کرد...

 
اخبار روی خط جوانی هفته

اخبار روی خط جوانی ماه

 

نمايش اخبار در تاریخ :

روز ماه سال

از 4/11/1390 تا 3/12/1390
 مهلکه شيطاني
2/12/1390
الهام زمينه ارتباط تلفني من و پسر خاله اش را برقرار کرد و البته قرار بود اين ارتباط در حد يک سلام و احوالپرسي تلفني باقي بماند اما ...

هموطن آنلاین_ دوره زمانه عجيب و غريبي شده است و اگر گرگ نباشي طعمه گرگ ها خواهي شد. پس خواهش مي کنم دم از عشق و وفاداري نزن چون مردهاي اين دوره قابل اعتماد نيستند.

 1/12/1390
حسرت!
به خاطر اين که دهان همسرم را ببندم متاسفانه در حساب هاي شرکتي که در آن کار مي کردم خيلي ماهرانه دست بردم و مبالغي را برداشت مي کردم. مدتي گذشت و همسرم که متوجه ارتباط من و دخترخاله اش شده بود داد و ...

هموطن آنلاین _ چشم وهم چشمي، چشم زندگي مرا کور کرد و همه چيزم را از دست دادم. همسرم با اين که مي دانست کارمندي ساده هستم و درآمد چنداني ندارم معتقد بود بايد جلوي ديگران کلاس بگذاريم و همه حسرت زندگيمان را بخورند.

 
 خداحافظي ديرهنگام
29/11/1390
اصلا تصور نمي کردم آشنايي من با اين خانم ۳۵ ساله به يک رابطه عاطفي ختم شود.

هموطن آنلاین _ برخورد خوب و محترمانه اي داشت و همراه دخترش به يک کافي نت آمده بود. او در صحبت هايش گفت تجربه يک طلاق بسيار تلخ را در زندگي اش دارد و در اين شهر کس و کاري ندارد.

 23/11/1390
ازدواج پوچ!
مروز براي تهيه موادمخدر بيرون آمدم ولي زماني که چند بسته کوچک موادمخدر را از خرده فروش مواد تحويل گرفتم، او دستم را محکم گرفت و قصد داشت مرا به داخل خانه اش بکشاند که شانس آوردم.

هموطن آنلاین_ متاسفانه با اين که جواني سر به راه به خواستگاري ام آمده بود، به خاطر خانواده ام قبول کردم با مردي ۵۹ ساله ازدواج کنم. مي خواستم با اين از خودگذشتگي، دست خانواده ام را بگيرم و تصميم داشتم در اولين اقدام براي پدرم يک دست کت و شلوار آبرومند و براي مادرم يک چادر نو و شيک بخرم. اما...

 
 حلقه فريب!
19/11/1390
من از کارهاي مادر اين دخترخانم تعجب مي کنم که چه طور به فکر آينده و سرنوشت دختر خود نيست و به همين راحتي زمينه ارتباط او و پسري جوان را فراهم کرده است.

هموطن آنلاین_ بيشتر وقت ها مي نويسيد که پسرها براي رسيدن به اميال و خواسته هاي خود دختران را فريب مي دهند اما داستان زندگي پسر من برعکس اين ماجراهاست چون او فريب حرف هاي احساسي و هيجاني دختري را خورده که حاضر است برايش تمام زندگي خود را نابود کند و الان به مرحله اي رسيده است که مي ترسم کاري دست خودش بدهد.

 18/11/1390
قمار زندگي!
متاسفانه احسان هستي و آبروي مان را برباد داد و به راه خطا رفت. ديگر نمي خواهم با او زندگي کنم و دوستش ندارم.

هموطن آنلاین_ خون دل خوردم و با دارو ندار شوهرم ساختم تا شريک زندگي ام سرش را جلوي ديگران بالا بگيرد و احساس تنهايي نکند...

 
 مرد عشق و صداقت!
17/11/1390
من با افتخار از اين که همسر شهيد منزل ساز کرماني هستم به همه افرادي که دست به جرم و جنايت مي زنند نيز مي گويم اين کارها عواقب شوم و خطرناکي براي خودتان و ديگران در پي دارد.

هموطن آنلاین – فقط خدا مي داند در اين مدت به من و بچه هايم چه گذشته است و من از نجواي مظلومانه ۲ دخترم که نيمه هاي شب بابا را صدا مي زنند چه حالي مي شوم...

 16/11/1390
آتش خيانت!
ارتباط من و اين زن ۴۱ ساله در کمتر از يک هفته خيلي عاطفي و خودماني شد و او ادعا کرد به علت اعتياد و فساد اخلاقي شوهرش، طلاق گرفته است.

هموطن آنلاین_ معني کلمه «خيانت» را نمي فهميدم اما با آن که کودکي ۴ ساله بودم آن قدر اطرافيان اين کلمه را تکرار کردند و مادرم را مورد لعن و نفرين قرار دادند که من هم حساس شدم و دوست داشتم بدانم چرا پدرم با گريه و اندوه از خيانت مادرم به زندگي مان مي نالد.

 
 دختر کوچولو!
15/11/1390
زينب با لبخندي زيبا گفت: دوست دارم در آينده معلم بشوم و خادم حرم امام رضا(ع) باشم چون مامانم مي گويد اگر مي خواهي خوشبخت بشوي و دعاهايت برآورده شود بايد با امام رضا(ع) دوست باشي و به ديگران چيزهاي خوب ياد بدهي.

هموطن آنلاین_ خيلي ناراحت هستم و از بابا انتظار داشتم زودتر اين خبر را که قرار است نامادري ام تا چند روز ديگر يک ني ني کوچولو به دنيا بياورد به من مي داد...

 12/11/1390
وعده هاي پوشالي!
دختر جوان گفت: احسان هم به من خيانت کرد و حالا مي گويد بهتر است براي هميشه همديگر را فراموش کنيم.

هموطن آنلاین_ فکر مي کردم آشنايي من با حامد که براي انجام کاري به محل کارم آمده بود يک اتفاق عالي در زندگي ام بود، اما حالا مي فهمم عجب اشتباه بزرگي کرده ام.

 
 پيامک شوم
11/11/1390
تمنا مي کنم کمکم کنيد تا از اين منجلاب نجات يابم و فکر مي کنم براي يک زن هيچ گوهري مثل حجاب و عفت و حيا گران بها و باارزش نيست و هيچ چيزي مثل گناه و معصيت يک زن را نابود و پست نمي کند.

هموطن آنلاین_ مي خواستم مشکل همسر برادرم را رفع کنم براي خودم مشکل درست کردم و به لجنزار فساد و اعتياد افتادم. هنوز هم باور نمي کنم به اين راحتي تن به چنين کارهاي زشتي داده باشم.

 9/11/1390
عروس مزاحم!
ازدواج ما از روز اول اشتباه بود چون بدون انجام تحقيقات و بي آن که نظر و خواسته تهمينه را بدانم با او ازدواج کردم.

هموطن آنلاین_ پدر و مادرم اصرار داشتند که با دختر يکي از اقوام ازدواج کنم. آن ها اين قدر عجله داشتند که اجازه ندادند با اين دختر خانم و خانواده اش دو کلمه حرف بزنم...

 
 پيامک زشت!
8/11/1390
مرد جوان گفت: تازه کار مناسبي پيدا کرده بودم و هنوز چند ماه از مراسم عقدکنان من و دختردايي ام نمي گذرد اما حالا هيچ کس را نمي توانم توجيه کنم .

هموطن آنلاین_ داخل اتوبوس نشسته بودم که مردي غريبه سلام کرد و گفت: ببخشيد امکان دارد با گوشي همراه خود به شماره ام زنگ بزنيد تا ببينم گوشي تلفنم درست شده است يا نه؟ من خواسته اش را قبول کردم و...

 5/11/1390
مرز طلاق!
متاسفانه در اولين اقدام طلاهاي خواهرم را برداشتم تا همه فکر کنند مينا طلاهايش را گم کرده است، اما خانواده شوهرم خونسرد و بي تفاوت به خواهرم گفتند فداي سرت که طلاها گم شده است.

هموطن آنلاین_ زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري سيدي مشهد گفت: دو سال قبل شوهرم پيشنهاد داد زمينه ازدواج خواهر کوچکم را با برادرش فراهم کنيم و هر دوي ما خوشحال از اين موضوع، آستين هايمان را بالا زديم و پس از مذاکره دو خانواده، جلسه خواستگاري، خيلي خودماني برگزار شد و برادرشوهرم و خواهرم با هم ازدواج کردند.

 

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  معرفی ما  ::  نقشه سايت  ::  آگهی در هموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۸۷ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار